خرید بک لینک
شنبه6خرداد96رفتیم برا فنجونی جعبه بگیره..بعد داشت منو میرسوند سر ایستگاه اتوبوس دعوامون شد +پنجاه و چهارمین دیدار یکشنبه 7 خرداد 96 بعد از کلاس اومد دنبالم تا یه مسیری رسوندم +پنجاه و پنجمین دیدار دوشنبه 8 خرداد96 میخواست بیاد دنبالم دم در بود که من یهو با چشم گریه رفتم پیشش..گفتم با یه استاد به مشکل برخوردم میگه حذف کن و...یار رو میگید عصبانی شد شدید رفت سراغشون دعوا شد بدجوور ..تا بعدشم موضوع حل

برچسب: پنجاه,سومین,دیدار, نویسنده: رضا رحمانی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 3:41

جمعه دو تیر96صبح ساعت 8 امتحان داشتم یار ساعت 7 بیدارشده که بیاد منو ببینه وقتی رسیدم دیدم در دانشگاهه میگه اومدم ببینمت انرژی بگییریمیشه یه یار اینجوری داشت و خداروشکر نکرد؟؟ +شصت و سومین دیدار شنبه 3تیر 96 اومد دنبالم رفتیم دنبال شماره استادم انقدر تلاش کردیم تا پیداش کردیم...وقتی یار رو دارم میدونم همه چیز شدنیه دوباره کالباس خریدیم ایندفعه کالباس جدا نون جدا بســــی چسبیــــد +شصت و چهارمین

برچسب: دومین,دیدار, نویسنده: رضا رحمانی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 3:41

سه شنبه 13 تیر 96

بعد از تقریبا ده روز همو دیدیم..رفتیم داری

بعدش رفتیم ریحان ساندویج سوسیس زدیم وااای خیلی چسبید

بهم میگه در جوار شما همه چی میچسبه

برچسب: پنجمین,دیدار, نویسنده: رضا رحمانی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 3:41

چهار شنبه 4 مردادقرار شد کلاس نرم بریم باهم بیرون خداروشکر صبح زود بیدار شدم حمام رفتم و سرموقع رسیدم پیشش رفتیم داری...بعد رفتیم سمت لمون که آیس پک بزنیم رفت سفارش بده وقتی اومد دیدم آیس پک و تیرامیسو خریده تیرامیسو که داد گفت اینم برا روز دختر روش نوشته بود آی لاو یو بعد هی میگفت چقدر خوش سلیقه ام برا خودشم تیرامیسو و اب هندونه گرفته بود هرچند که من تیرامیسو رو خوردم و آیس پک نصف یشترش اضاف اومد

برچسب: نهمین,دیدار, نویسنده: رضا رحمانی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 3:41

سه شنبه 10 مردادساعت 4 ونیم اومد در یونی دنبالم به استاد گفتم میتونم برم کلاس دارم خلاصه سریع دوییدم به سمت بیرون و دیدار یار رفتم سوار ماشین شدم دیدم برام یه شلوار زغالی و یه شلوار لگ خریده بود بسی ذوق زده شدم اینو میذارم پای کادو روز دختر دیگه همش داشتیم درمورد کیف پولش که دزدیدن ضحبت میکردیم کل مدارکاش تو بوده گواهی نامه و کارت ملی و پایان خدمت و... بعدم گوشیش شارژ نداشت پاور بانکم بهش دادم که

برچسب: هفتادمین,دیدار, نویسنده: رضا رحمانی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 3:41

چهارشنبه 11 مردادصبح ساعت 11 قرار داشتیم جای همیشگی داشتم اماده میشدم اونم با چه وسواسی یه یک ساعتی سر گوشیم نیومدم بعد اومدم دیدم پنج مرتبه زنگ زده کلییی اسمس و پی ام که دیر تر میاد حالا چی شده بود صبح یه ماشین زده بود به علمک گازشون کنده شده بود گازشون قع شده بود و این داستانا بعد زنگ زد گقت دیدارمون کنسل شد باید بره اداره گاز و... اصلا تقصیر نداشت اما حرصم گرقته بود هی تو دلم غر میزدم دیگه جوا

برچسب: هفتادو,یکمین,دیدار, نویسنده: رضا رحمانی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 3:41

پنجشنبه 12 مردادامروز امتحان داشتم هیچی هم نخونده بودم سرکلاس پیام داد بعد از کلاس میام دنبالت میخوام پاور بانکت رو بدم هرچی گقتم دستت باشه لازمش ندارم اما قبول نکرد گقت خودم که دارم بعد از کلاس رقتم دیدم در دانشگاس با دوستم بودم گقتم دوستمم برسونم دیگه سوار شدیم برام رقته بود یه شلوار زغالی دیگه خریده بود اخه اون قبلی برام کوچیک بود دادمش خواهرم اینم سریع رقته بود دوسایز بزرگتر گرقته بود که الان

برچسب: هفتادو,دومین,دیدار, نویسنده: رضا رحمانی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 3:41

صفحه بندی